تبليغاتX
زندگی نامه
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان من و ویرانی من گوش کنید

فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:49  توسط پاکنیا  | 

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

"نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از باغ خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمان می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی خانه دوست کجاست؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 16:22  توسط پاکنیا  |