حافظ شیرازی
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند!
مشكلي دارم ، ز دانشمند مجلس باز پرس :
(- توبه فرمايان چرا خود توبه كم تر مي كنند؟
( گوئيا باور نمي دارند روز داوري
( كاين همه قلب و دغل در مي كنند! )
يارب ! اين نو دولتان را بر خر خودشان نشان
كاين همه ناز از غلام ترك و استر مي كنند .
بنده پير خراباتم كه ، درويشان او
گنج را از بي نيازي خاك بر سر مي كنند.
اي گداي خانقه ، بَرجَه ! كه در دِير مغان
مي دهند آبي و دل ها را توانگر مي كنند .
آه ، آه از دست صرافان گوهر ناشاس !-
هر زمان خَرمٌهر را با دٌر برابر مي كنند .
خانه خالي كن دلا تا منزل سلتان شود،
كاين هوسناكان ، دل و جان جاي لشكر مي كنند!
حسن بي پايان او چندان كه عاشق مي كشد
زٌمره ئي ديگر به عشق از خاك سر بر مي كنند .
بَر در ميخانه عشق ، اي ملك ، تسبيح گويى !
كاندر انجا طينت آدم مٌخَمَر مي كنند .
وقت صبح از عرش مي آمد خروشي ، عقل گفت:
(قدسیان را بین که شعر حافظ از بر می کنن